♡♡♡خاطرات دوران بارداری♡♡♡
امروز دوشنبه90.2.26 روزیه که من فهمیدم یک ماهه یه شکوفه ی ناز در وجودم روییده اصلا باورم نمی شد حالا دیگه باید از این به بعد منتظر مسافر کوچولوم بودم اول زیاد احساسی نداشتم که در تاریخ 90.4.21 روز سه شنبه اولین نوبت دکترم رو رفتم دکتر سونوگرافی گرفت من حدود 13 هفته داشتم وقتی نانازم رو دیدم همه ی اعضای بدنش تشکیل شده بودخیلی خوشحال شدم خیله دوسش داشتم اصلا باورم نمی شد خداجون مگه می شه یه شکوفه به این نازی داخل بدن من باشه عزیز من یه دستش کنار سرش بود خلاصه وقتی سونو گرفت جنسیتش رو پرسیدم اما گفت مشخص نیست واای وقتی رفتم خونه انقدر دلم براش تنگ شد 
دوست داشتم دوباره ببینمش دوست داشتم هر وقت می رم دکتر سونو بگیره اما نمی شد راستی صدای قلبش رو هم شنیدم.
در تاریخ 90.5.9رفتیم تو بهداشت گفت باید یه سونو داخل پروندت داشته باشی برام نوشت که برم من هم خیییلی خوشحال شدم گفتم دوباره نانازم رو می بینم از بس هول داشتم همون روز با مادرم رفتیم سونو ،خیلی خوشحال بودم که دوباره کوچولوم رو میبینم من حدود 16 هفته داشتم و عسل من 140grداشت اما اون رو ندیدم آخه صفحه ی مانیتور بالای سرم بود ودوباره جنسیتش مشخص نبود اما گفت 70 درصد دختره خیلی دلم براش تنگ شده بود اما حیف که ندیدمش
خیلی دوست داشتم سونوی سه بعدی برم اما می گفتند ضرر داره اما از بس دوست داشتم ببینمش در تاریخ90.6.26رفتم پیش دکتر مناجاتی که برام سونو بنویسه .بعد از ظهر رفتیم بریم سونو اما هر جا می رفتیم می گفتند باید از قبل نوبت داشته باشی یا فیلمش رو نمی دیم بالاخره رفتیم خیابان شیخ صدوق وبرای 90.7.10نوبت زدیم.
خوب حالا می ریم سر لگدهای فرشته کوچولوم اگه گفتید از کی شروع کرد لگد بزنه ... از 90.5.31شروع کرد حرکت کنه البته خیلی کوچیک وآروم تکون می خورد ولی هر روز تکون می خورد.
امروز 90.7.9وااای خدای من آیا چه شکلیه آیا جنسیتش چیه ؟شبیه کیه؟ وای کاشکی ضرر نداشته باشه.خلاصه فردا شد ساعت 6عصر نوبت داشتیم خیلیاسترس داشتم اصلا نمی دونستم سه بعدی چطوریه .
به مجتبی گفته بودم نیاد داخل اتاق اما وقتی نوبتم شد دکتر بهش گفت بیا توی اتاق می خواستم سوپرایزش کنم ولی نشد اما بعدش جالب بود که باهم بودیم .مجتبی اومد و بالای سر من ایستاد دکتر شروع کرد اول صورتش رو نشون داد من که خیلی ذوق کردم وبعد یکی یکی اعضای بدنش رو نشون داد و گفت جنسیتش دختره خلاصه رسید به دستاش یکی از دستاش رو مشت کرده بود یکیش باز بود وای می خواستم بخورمش .وقتی تموم شد فیلم وعکسش رو بهم داد بعدش رفتیم رستوران وفروشگاه و اومدیم خونه . تا حالا 5 بار فیلمش رو دیدم دوست دارم هر چه زودتر ببینمش .هر موقع فیلمش رو می بینم اول دستاش رو می بینم آخه خیلی نازه .
خداجون کاشکی بچه ام سالم باشه خدایا...
امروز دوشنبه 90.8.2 که من و مادرم رفتیم برا خرید سیسمونی وروز هم با خاله و مادرم رفتیم توی این دو روز لباس وعروسک و لاکی چند تا خورده ریز خریدیم خیلی خوش گذشت.
ویارم از 90.7.25کمتر شده خیلی بهتر شدم دیگه عادت کرده بودم اما خوب دیگه بهتر شدم.


♡♡♡خاطرات دوران بارداری♡♡♡
